ممل آمریکایی یکی از قشنگترین فیلمهاییه که دوست دارم و هیچوقت از دیدنش خسته نمیشم. کلاً بازی بهروز وثوقی رو دوست دارم، قیصر، گوزنها، تنگسر… اما ممل امریکایی شاید حکایت فعلی خیلی از جوانهای نسل ماست، که در این اوضاع در هم و بر هم برای رسیدن به آنچه که آرزو دارن راهی دیار غربت میشن تا بعد از چند سال جون کندن سرمایهای دست و پا کنن، یا ادامه تحصیل بدن و یه روزی با دست
پر برگردن…
شاید در زمان ممل امریکایی رفتن به امریکا خیلی راحت بود و با یه ضامن به راحتی بهت ویزا میدادن، یادمه در قطار یه نفر با من همسفر بود که تحصیلاتش رو در مهندسی مکانیک تا مقطع کارشناسی ارشد در امریکا به پایان رسونده بود و میگفت پدرش کارگر پالایشگاه آبادان بوده و با فیش حقوقی اون کنسولگری امریکا در آبادان به راحتی بهش ویزای تحصیل داد و اون هم رفت و بعد هم به استخدام شرکت نفت در آمد… نمونههای مشابه زیادی سراغ دارم…
اما امروز نه از سفارت در تهران خبریه، نه کنسولگری در آبادان، نه پرواز مستقیم… برای ویزا باید بری ابوظبی، ترکیه… انگلستان هم وضعیت مشابهای ایجاد کرده… شاید اینها هزینهی صدور انقلاب و آزادی به کشورهای استکباریست… نتیجه اینکه کسانی که میخوان برن، میرن توی کانتینر و جونشون رو کف دست میگیرن که برسن به سرزمین آرزوها، اما در طوفان و دریا غرق میشن و داغ رویاها بر دلشون میمونه…







